(اینا عین متنیه که تو دفتر نوشتیم ) من و تمام دوستام عضو کلوپ هواداران تیم تراکتور سازی تبریز شدیم مهکامه نوشت : بچه ها همه دارن یواشکی سر کلاس خوراکی میخورن بعد تازه یکی که خوراکی میپره تو گلوش بقیه در کمال پررویی جلوی خانوم میزنن پشتش که خفه نشه :)) همین الان خانوم باستانی یه سوال پرسید همه دهنشون پر بود نتونستن جواب بدن بعد یهو کل کلاس ترکید از خنده :)) جا داره بازم بگیم : اینجا فرزانگانه ما تیزهوشیم وی لاو یو پی ام سی سلااااااااممممممممم پس از کلی کلنجار با خودم اومدم که آپ کنم :دی خوب اول هی گفتم چی بنویسم آخه بعد گفتم ما دیگه اصلا سمپادی نیستیم :دی میخواستم مشورت کنم اگه بچه ها قبول کردن اسم بلاگو بذارم الافیا (علافیا) :دی بعد گفتم نه ! درسته ما دیگه مدرسه نمیریم ! فارغ التحصیل ینی اما همچنان سمپادی هستیم :دی بله دوستان روزها از پس هم میگذرند ! خوش میگذرند از هیشکی خبر ندارم تقریبا به جز مهکامه ناناز سارا خوب از اتاق فرمان اشاره میکنن یه خاطره ی قدیمی آماده ی پخشه میریم که با هم بخونیمش با ما باشید با سمپادیا ( زین پس خاطرات تاریخ دار میشن این متنو سارا تو دفتر نوشته ( یادش گرامی و زندگیش شاد والا) صبح شنبه دومین روز بهمنه! ترم ۲ پیش ۲ آغاز شده! جا داره بگم همه ی اونایی که تو بهمن به دنیا میان بعدا معتاد میشن چون ماه تولدشون مارک سیگاره !!! ( هنگامه نوشت : عمت معتاد میشه امروز همه ی درسای تخصصی رو با هم داریم : ریاضی فیزیک شیمی زیست دیفرانسیل حسابان کوفت زهر مار .... تقوی جواب امتحان ۵۶۰۰۰ نمره اییه زیستمونو داد ! هنگامه هنوز نیومده اون از بچه های دبیرخونه ام دیر تر میاد الان یه اس میدم شوهر خاونم شیویدی ببینم کجاس .. اا اومد ! چه با لبخندم میاد تو کلاس بعد از ۱۰۰ ساعت تاخیر تقوی نامرد اول هفته تصمیم گرفته درس بپرسه :( منو هنگامه ام که اول دفتررررررررر خودمون پیشاپیش میدونیم که قربانی هستیم هنگامه طبق معمول خانومو پیچوند فقط یه لُنگ کم داشت منم که با تقلبای مسخره ی هنگی یه جوری پیچوندم رفت :دی البته یه جوری تقلب رسوند کل کلاس ترکید :)) ۸۹/۱۱/۲ ----------------------------------------------------- :)) آقا من میخوام از خودم دفاع کنم خودش از همه نامرد تره!! بگم تو مدرسه چی کار میکرد؟؟ میگم دیگه الان که کسی نمیتونه اخراجش کنه مدرسه چایی صلواتی میداد این میرفت واسه منو خودش بر میداشت میاورد تو حیاط هی میزدشون به هم میگفت سلامتی فلانی سلامتی نمیدونم کی اینا ! :( من همکاری نمیکردم فقط لیوان چایی رو صاف نگه داشتم که نریزه! این بود انشای من ! قلبم از کار افتاده ! خب اینم که (خیلی ببخشید) ریدیم ! دیگه چی مونده ؟
هنگامه نوشت : بابا کنکور شتریِ که رو همه میخوابه من یه عدد هنگامه هستم که رفتم سر جلسه گند زدم بازگشتم اینا مهم نیست مهم اینه آی میس اینجا کلی زیاد یه عالمه خیلی با هیجانات مضاعف هفته پیش رفتم مدرسه آقای بیات تو راهرو منو دید اینجوری شد -> من منفجر شدم انقدر همه رو اذیت کرده بودم روم نمیشد برم پیششون تنها کاری که کردم این بود که چند تا بنرو جا به جا کردم دلم خنک شه چه قدر دلم واسه اون مدرسه ی لعنتی و روزایی که توش داشتیم تنگ شده درمورد این بلاگم بگم عشق است نازی و مرسی باران ! بقیه نامردانی بیش نبودن ! یا هممون مردیم ؟ کنکور تموم شد ! تموم ! به امید کنسل شدن کنکور لاو همتون خیلی خیلی سلام سال نو هپی مپی اومدم بگم من هنوز زندم و اینکه ما هنوز آدم نشدیم هنوز درس نمیخونیم هنوز کلاس میپیچونیم و این در حالیه که فقط ۸۵ روز تا کنکور ۹۰ مونده بلـــــــــــــــــــــــــــه تازه هوا خوب شده منو سارا همش برنامه ی پارک و شمال و کاشان با هم می ذاریم نکته ی بعدی : دفتر خاطرات چهارممونم تموم شد و امروز پنجمی رو شروع کردیم و در روز اول حدود ۱۵ صفه خاطره نوشتیم خوب دیگه من برم بوس بای انقد گفتن عید عید ! کدوم عید ؟ :-؟؟ هیچ چیزه تازه ای حس نمی کنم ! فقط عید دیدنیای مزخرف که من باید پذیرایی کنم ! کمرم شکست :|
بله بله بله (عاشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقشم ) معلم زبان : potential در اصل ینی پتانسیل ولی تو این متن یعنی بچه ای که ذاتا شیطونه و بالقوه دوس داره خرابکاری کنه و همه رو اذیت کنه (همه ی کلاس یه دفه بر میگردن یه من نگاه میکنن و لبخند میزنن ! خود معلم زبانم یه نگاه معنی دار به من مییکنه و میخنده به من چه؟؟ من شیطون خرابکارم؟؟؟ منه مظلووووومممممم!!!!!!!!!! اول زنگ شیمی آقای احمد ب گفت یه سوال حل کنید من داشتم با سارا شوخی میکردم و میخندیدم آقای احمد ب اومد پیش نیمکت ما سارا : آقای ب باز این هنگامه شروع کرد به اذیت کردن (حالا انگار خود سارا دختر پیامبره ) آقای احمد ب: این هنگـــــــــــــــــــامه کارش همینه ! عادت کردیم من : شما تا حالا دانش آموز به مظلومی من داشتین ؟؟؟ آقای احمد ب : معلـــــــــــــــــــــــــــــومه که نه!! معلم زیست : بچـــــــــــــــــــــــــــه ها واکنش های نوری چه زمانی رخ میدن؟؟؟ بچه ها : بله بله معلم زیست : میگم واکنش های نوری چه زمانی رخ میدن؟؟؟ بچه ها : خیلی خوبه خیلی خوبه معلم زیست : پرسیدم واکنش های نوری چه زمانی رخ میدن؟؟؟ بچه ها : جداا/؟؟؟ پ.ن 1 من شیطونم ؟؟؟؟؟ پ.ن 2 اونایی که منو میشناسن نامردن اگه دروغ بگن
هدف ما حمایت از تیم ملی تراکتور و روحیه دادن به بازی کنان غیور و همیاری با مردم عزیز تبریز نبود !بلکه گرفتن ۱۰٪ تخفیف واسه اس ام اس بود ((=![]()
![]()
![]()
(قصد ازدواجم نداریم
) و درسته که رتبه هامون انقدر خوب شده تو جیب جا نمیشه
![]()
![]()
![]()
![]()
مای گاد )![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
! تو این متن سارا چهره ی خبیثی از من ایجاد کرده ![]()
![]()
جاست نوشتم که یاد اون موقع باشیم
![]()
![]()
چیزی نشد که فدا سرمون
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
))![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Pichak |
